X
تبلیغات
رایتل
تاریخ و پیشینه شهر تاریخی نرجه
شهرنرجه از توابع شهرستان تاکستان در استان قزوین دارای تاریخی بس کهن است. بنا به نوشته های متعدد تاریخی ، یکی از مکانهایی است که در کتب مختلف از آن نام برده شده است حمدالله مستوفی در کتاب نزهه القلوب و تاریخ گزیده از آن یاد کرده است.کتاب جامع و کامل نرجه میراث تمدن ایران زمین  نوشته آقای کامران محمد حسینی دایره المعارف کاملی از اطلاعات مربوط به شهر باستانی نرجه است که می توان در آن هر آنچه برای معرفی یک شهر مورد نیاز است پیدا نمود.
شهر تاریخی نرجه بدلیل قرار گرفتن در چهار راه مواصلاتی شمال غرب کشور (اذربایجان ،همدان ،ری ، اصفهان ) همواره مورد توجه مسافران  و رهگذران قرار داشته است راه قدیمی ابریشم از داخل نرجه می گذرد و اکنون نیز با نام اصفهان جاده در محل معروف است آنچنان که بعضی از مورخین معتقد هستند زمانی تولید ابریشم در منطقه باستانی نرجه مرسوم بوده و بدلیل پوشش گسترده گیاهی در منطقه به عنوان سایت مهم تولید ابریشم در ایران به شمار می رفته است. 
جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن
نرجه در دوران دیرینه سنگی

در کتاب "نرجه میراث تمدن ایران زمین" آمده است :

   در دوران دیرینه سنگی یافته های باستان شناسان در فلات ایران و مناطق نزدیک به آن از قبیل قفقاز ، شبه جزیره عربستان ، شبه جزیره هند و غیره نشانگر آن است که اولین جوامع انسانی تشکیل شده از نوع انسان راست قامت پس از مهاجرت از قاره آفریقا در حدود پانصد هزار سال در این مناطق به زندگی پرداخته اند البته تاکنون نشانی از آنان در منطقه باستانی نرجه گزارش نشده است ولی با توجه به یافته های مناطق دیگر کشور از  قبیل : کشف رود خراسان ، لاویزمشکید در سیستان و شرق دریاچه ارومیه در آذربایجان ، این جماعت در منطقه حضور داشته و در جستجوی غذا مناطق مختلف فلات مرکزی ایران را در نوردیده اند .

  این اجتماعات انسانی از نظر معیشتی متکی بر جمع آوری مواد گیاهی خوراکی توسط زنان ، کودکان و احتمالاً مردان سالمند بوده اند . مردان در این جوامع وظیفه شکار و فراهم کردن مواد پروتئینی را بر عهده داشته اند . صنایع ابزار سازی این مردم منحصر به استفاده از استخوان ، چوب و سنگ برای ساخت وسایل لازم شکار، جمع آوری گیاهان خوراکی و سایر موارد بوده است . متأسفانه نشانه ای از ابزار چوبی و استخوانی برجای نمانده ولی ابزار سنگی آنان از نوع مته سنگهای یک وجهی است که در میان متخصصین به صنایع ابزار سازی الدوان مشهور است .

از نظر استقرار این جماعات که معمولاً درگروههای کوچک ، و دور هم جمع می شدند در فصول سرد و نامناسب از نظر جوی ، از غارها و پناهگاههای صخره ای و طبیعی و در فصول مناسب از فضای باز به عنوان زیستگاه موقت استفاده می کردند . این مردم از نظر تشکیلات اجتماعی مادر تبار بوده و به روش معمول در کلیه جوامع جمع آورنده غذا که هنوز در معدود نقاط کره زمین قابل پیگیری است ، هیچ نوع ریاست و برتری رسمی میان افراد جامعه وجود نداشته وفقط بزرگترین برادر مادر ، یعنی دایی ، مسئولیت جمع را به عهده داشته است معمولاً ازدواج در دوران این گروهها و گروه های دیگر که توتم مشترکی با آنان داشتند ، ممنوع بوده است همسر یابی جنبه برون گروهی داشته و هر مردی مسئول فرزندان خواهر خود بوده ودر میان آنان زندگی می کرده است در این قبیل جوامع تقسیم کار بصورت جنسی میان زن و مرد و سنی یعنی میان کودکان ، جوانان و پیران رواج داشته است و همان طور که ذکر شد زنان ، کودکان و احتمالاً مردان سالمند به گردآوری موادغذایی گیاهی ومردان جوان و قدرتمند به شکار حیوانات می پرداخته اند .

   یافته های باستانشناسی اثبات کرده است که این جوامع در حد گسترده و با مسافتهای قابل توجه با همدیگر دارای روابط اقتصادی بوده اند این روابط به صورت پایاپای و مبتنی بر رفع کمبود های یکدیگر بوده است
نرجه در دوران نو سنگی
در دوران تولید غذا دوران نوسنگی برخلاف ادوار قبلی دارای شواهد مستدل و محکمی در منطقه است البته حد فاصل دوران دیرینه سنگی و نو سنگی که در خاورمیانه با عنوان اپی یالئو لیتیک یا افراد دیرینه سنگی شناسایی می شود در سایر مناطق ایران دارای شواهد کافی بوده و اطلاعات مربوط به این دوران منتشر شده است .  «تپه خله کو» واقع در شمال شرقی منطقه باستانی نرجه ، که هم اکنون در داخل شهر تاکستان قرار دارد ، دارای لایه های متعدد دوران اسلامی ، تاریخی و پیش از تاریخ است که طبق اطلاعات ناشی از گمانه زنی های مرکز باستان شناسی کشور در سالهای قبل از انقلاب ، در لایه های زیرین این تپه نشانه های زندگی کشاورزی به صورت سفال منقوش مربوط به دوران نوسنگی و مس و سنگ و معماری مربوط به آن کشف گردیده است .   درعمق 8 متری ازتپه باستانی نرجه نیز سفالهای مربوط به دوران مذکوریافت شده است و همچنین یافته های محوطه های سگز آباد و زاغه و ... در دشت قزوین فاصله چندانی با منطقه باستانی نرجه ندارد لذا یافته های محوطه های مذکور را در ادوار پیش گفته ، بخوبی می توان درباره تمامی این دشت تعمیم داد ؛ البته باید توجه داشت که قدرت فرسایش دو باد اصلی منطقه یعنی « باد راز» و « باد مه» بسیار زیاد بوده و بسیاری از لایه های استقراری دوران پیش از تاریخ منطقه در زیر چندین متر خاک ظاهراً مسطح امروزی دشت قرار دارد
جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن
نرجه در هزاره پنجم قبل از میلاد

در صفحه 44 کتاب نرجه میراث تمدن ایران زمین آمده است:

بطور مثال تپه زاغه که فقط 2 متر از ارتفاع آن از سطح دشت قابل رویت است در واقع دارای 7 متر لایه های استقراری و 5 متر از شواهد زندگی جوامع ساکن در آن زیر سطح دشت قرار گرفته است .در تپه بزرگ نرجه نیز تاکنون قطعاتی سفال منقوش پیش از میلاد پیدا شده است که می تواند به لایه های بسیار عمیق این تپه تعلق داشته باشد . کتاب تاریخ کامل ایران زمین  در خصوص تپه زاغه که در بخش جنوبی دشت قزوین واقع است ، اطلاعات خوبی در خصوص نوع زندگی در بیش از هفت هزار سال پیش می دهد و به دلیل قرابت و نزدیکی به تپه باستانی نرجه خلاصه ای از نوشته مذکور را در اینجا بیان می کنیم :

  " این تپه  بیش از 1450 متر مربع از بافت باستانی روستا که حدود سال 5250 ق . م آباد و دایر بوده است خاکبرداری شد ساکنان تپه زاغه خانه های خود را از فراوانترین مصالح ساختمانی موجود ، یعنی گل ، چینه و خشت می ساختند ... وروستاییان زاغه بخش عمده ای از غذای مورد نیاز خود را از طریق کشاورزی و دامداری و بخش دیگر را با شکار حیوانات به ویژه حیوانات سم دار مانند آهو، غزال و گاوهای وحشی  تامین می کردند .... از دو نوع سفال استفاده می کردند آنان از رگه های طبیعی مس با روش چکش کاری ، وسایل کوچک تزئینی و ابزارهای صنعتی ساده می ساختند چندین نمونه مته استخوانی به دست آمده که سرآنها مس بوده است همچنین از سنگ مرمر ، فیروزه و سنگ های قیمتی دیگر مهر آویزهای تزیینی و برای ساییدن رنگ یا بزک کاسه ها و هاون های کوچک مرمری می ساختند برخی از روستاییان زاغه ، اموات خود را درمحدوده روستا دفن می کردند . در اغلب موارد جسدکودکان در کف اتاق های مسکونی دفن می شد . در گورها همراه اموات اشیاء و زیوآلات شخصی قرار داده می شد که با مطالعه آنها می توان به منزلت اجتماعی افراد جامعه زاغه پی برد . وسایل و ادوات آشپزخانه که برای تهیه غذا به کار می رفته در این حفاری های به دست آمده این وسایل عموماً از هاونهای سنگی با لوله رو باز که شاید برای آب گرفتن سبزی، نان گیری از تنور ، دیگ های برنزی ، فنجان و کاسه ، تشکیل می گردد ، و نیز سوزن های طلاو برنزی ، گوش پاک کن و ناخن پاک کن های برنزی ، طلا ، درفش های طلا و برنزی و دوک پشم ریسی در این حفریات کشف گردیده است . پایان آبادانی در روستای زاغه را می توان حدود اواخر هزاره سوم پیش از میلاد تعیین کرد که این روستا به کلی متروک شدو ساکنان آن به محل نامعلوم دیگری انتقال پیدا کردند . "[1]



1-تاریخ کامل ایران زمین ج 1 از پادشاهان افسانه ای تا دوره پهلوی جلد 1، تالیف عباس قدیانی  ،انتشارات آرون ، چاپ دوم 1387 صص ( 82-80 ) 
جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن
نرجه در قبل از اقوام آریایی
همچنین در باب گذشته تاریخ منطقه باستانی نرجه در  "کتاب نرجه میراث تمدن ایران زمین " آمده است:

 

این اصل می تواند درباره بسیاری از تپه های این منطقه که با تپه نرجه در ارتباط مستقیم هستند ، صادق باشد در هر حال در دوران تولید غذا که شامل دوره های فرعی نوسنگی و مس سنگ می گردد ، معیشت گروه های انسانی حاضر درمنطقه عمدتاً از طریق کشاورزی و دامپروری تأمین می شده است . این جوامع درصدی از مایحتاج خود را از طریق شکار و جمع آوری گیاهان خوراکی تأمین می کردند و در آغاز این دوران کشاورزی به صورت دیم بود که طبعتاً در اراضی مستعد برای این نوع کشت وزرع صورت می گرفته و فقط پس از دستیابی شیوه های آبی ، کشاورزی همواره با آبیاری مصنوعی رواج پیدا کرده و باعث رشد و گسترش این جوامع ، بخصوص ارتباطات اقتصادی آنان با دنیای اطرافشان گشته است . در این دوران تقسیم کار به صورت دوران سنگی نبوده و زن و مرد در بیشتر کارها سهیم بوده اند صنایع این مردم نیز در این دوران رشد یافته است ، ابزارهای سنگی هنوز جایگاه مهمی را در زندگی روزمره انسان بازی می کنند و علاوه بر سنگهای محلی و سنگ چخماخ ، از سنگ اسیدین نیز که یک نوع سنگ آتشفشانی یا شیشه معدنی است ، برای ساختن ابزارمورد نیاز استفاده می کردند سنت ابزار سازی این دوران به صورت میکرولیتی یا ریز ابزاراست علاوه بر ابزار سنگی انسانها مدتی پس از استقرار در روستاها به سفالگری پرداخته اند که نیازهای روزمره آنان را جهت نگهداری و پخت مواد غذایی و احیاناً جابجایی آن ، برطرف می کرده است این سفالها در گامهای اولیه بسیار ابتدایی بودند ولی بتدریج در فن آوری ساخت ، طرح و نقش روی آنها دچار تحول گشت . انسان که مدتی بود سنگ مس طبیعی را می شناخت واز آن برای تهیه رنگ و لوازم آرایش به صورت اکسید شده استفاده می کرد با چکش کاری آن به صورت سرد موفق به ساخت ابزاری از قبیل سنجاق و میخ شد در دوران کالکولیتیک calcolitic این جوامع موفق به ساخت کوره هایی شدند که حرارت لازم برای ذوب شدن سنگ مس (1083 درجه سانیتگراد) را فراهم آورد . بدین ترتیب مسگران پیش از تاریخ اولین شغل تخصصی آن دوران را به وجود آوردند. ساخت ابزار مسی در کنار ابزار سنگی ، توانایی بیشتر را برای گروههای انسان فراهم آورد . اصولاً فلات مرکزی ایران یکی از اولین مراکز مسگری در دنیا محسوب می شود  استقرار این به صورت گروهی ، روستاهای کوچک را تشکیل داده است که با خشت و چینه بدون قالب صورت گرفته است نقشه کلی خانه های روستایی این دوران در منطقه باستانی نرجه و در تمامی خاورمیانه عبارت بوده است از یک حیاط مرکزی که اطاقهایی دراطراف آن وجود داشته و از یک طرف به معبر عمومی راه می یافت . این خانه ها علاوه بر مسکن روستاییان ، آغل حیوانات و انبارهای آنان را نیز شامل می شد این خانه ها در آغاز بدون پی و بعدها دارای شالوده ای از خرده سنگ یا لاشه سنگ گردید .

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

هنر در نرجه باستان

    نقوش روی سفالها و همچنین تعداد زیادی پیکرک گلی انسان و حیوان که در کاوشها به دست آمده است، نمایندگان هنری این جوامع هستند.

    نقوش روی ظروف سفالی که عمدتاً به فرهنگ چشمه علی یعنی گسترده ترین فرهنگ دوران پیش از تاریخ در فلات مرکزی ایران تعلق داشته و به اواخر دوران نوسنگی و آغاز دوران مس سنگی بر می گردد ، موضوعات هندسی ، گیاهان ، حیوانات و انسان را شامل می شود . این نقوش اغلب به رنگ سیاه روی زمینه قرمز آجری ترسیم شده است . در سالهای اخیر تمایل به دسته بندی کردن این نقوش و نسبت دادن آنها به گروههای اجتماعی متفاوت و احیاناً اثبات نوعی طبقه بندی یا تشخیص اجتماعی در میان باستان شناسان افزایش یافته است .    از نظر اعتقادی این مردم مردگان خود را داخل فضاهای مسکونی ، در حیاط خانه ها و یا در معابر عمومی دفن می کردند هنوز از قبرستان خبری نیست و معمولاً اشیایی به صورت هدایای گور در کنار اجساد به دست می آید.احتمالاً مردگان را بازینت آلات و لوازم شخصی دفن می کرده اند. کشف معبد نقاشی شده در تپه زاغه که یکی از قدیمی ترین مکانهای مذهبی از نوع خود در ایران است اطلاعات مهمی را درباره اعتقادات این مردم در اختیار می گذارد . این معبد علاوه بر نقوش هندسی رنگین در بدنه های عمودی با جمجمه بز کوهی بر روی سفالهای پیش از تاریخ و سایر اشیاء تزیینی نشان دهنده علاقه مردم به این حیوان است و شاید بتوان این حیوان را یکی از قدیمی ترین توتمهای جماعات مستقر در فلات ایران به حساب آورد.[1]

1.بر گرفته آزاد از  کاوش تپه نرگه فصل دهم 1386 دکتر سعید گنجوی ص 31تا 39

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن
نرجه در دوران هخامنشیان

 در جنگهای داخلی ولایات را ساتراپ ها شخصاً عهده دار بودند  و با لشکری که از همان محل واهالی آن حدود تشکیل می دادند فتنه را فرو می نشاندند و یک لشکرعظیم دولتی هم وجود داشت که از تمام ایالتها بود و برای جنگهای خارجی استفاده می نمودند .    از نظر مذهب پادشاهان هخامنشی به اهورا مزدا معتقد بودند او را خالق زمین و آسمان می دانستند و از آنجایی که اهوارا مزدا نامرئی بوده پرستش او را طی مراسم خاص در مقابل آتش انجام میدادند پس از فوت اسکندر در سال 320قبل از میلاد ممالک مفتوحه بین سرداران او تقسیم شد و سرزمین ماد را به سردار این منطقه بنام پیتن  Peithon واگذار کردند .   در دوران اشکانیان که از سال 320 قبل از میلاد تا سال 224 بعد از میلاد در حدود پانصد و پنجاه سال ادامه داشت کلیه نقاط ایران دستخوش تحاجمات و جنگهای داخلی و خارجی بود که همچنان در گردش بود و منطقه باستانی نرجه نیز مستثنی از این امر نبود.   در حوزه اطراف منطقه باستانی نرجه مخصوصاً کوه های شمالی مشرف به دیالمه که درآن زمان به تپورها معروف بود موجب گردیده بود که نا امنی در منطقه حکمفرما باشد و حکومت داری به شکل پایدار و ثابت مشهود نبوده و در تشکیلات اشکانیان حکمفرمایان بعضی از ایالات ایران نیمه استقلالی از خود داشته یعنی در اداره کردن امور داخلی خود تقریباً آزاد بودند .
جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن
مذهب اشکانیان

 « مذهب پادشاهان سلسله اشکانیان ترکیبی بوده از مذهب آریایی های باستانی و آیین زردشتی و عبادت مهر [1] وپرستش بعضی از ارباب انواع یونانی ولی اساس آیین پرستش مهر از زمانهای قدیمی یعنی موقعی که ایرانیها وهندیها هنوز مهاجرت نکرده بودند مرسوم بوده است . مراسم خاصی نیز در این آیین اجرای می شد معبدی می ساختند که در انتهای آن حجاری برجسته مهر مشاهده می شد که مشغول کشتن گاوی است که از بدن آن انواع نباتات می رویند واز برای شخصی که از درجه به درجه دیگر داخل شود مراسم مخصوص به عمل آورده می شد و در هردرجه اسم مخصوص داشته است [2].»     سلسله اشکانیان با اردوان پنجم به پایان رسید و اردشیر بابکان در سال 224 بعد از میلاد تشکیل سلسله جدیدی به نام ساسانیان داد . حکومت اردشیر بابکان تا سال 241 بعد از میلاد و پسرش شاپوراول تا سال 272 و بعد از آن شاپور دوم از سال 311 تا 379 بعد از میلاد دوره ای بود که قصرها و کاخها و بارگاه ها و ارگ های زیادی در منطقه باستانی نرجه بنا نهاده شد . آنچه که در قسمت عوامل موثر در بنای نرجه مذکور داشته ایم بسیاری از مورخین از جمله حمدالله مستوفی و دیگران بنیان گذاری و ساخت ارگ بزرگ و قدیمی نرجه و بعد از آن قزوین را نیز مقارن با این دوران می دانند آنچه که از یافته های باستان شناسی در منطقه باستانی نرجه به دست آمده حاکی از آن است که این بناها قبل از دوران ساسانیان یعنی از دوران اشکانی و هخامنشی و مادها وجود داشته و گویا بر اثر حوادثی به کلی تخریب گردیده است و با بررسی اوضاع آن زمان مشخص می شود غیر از بلایای طبیعی حملات مستمر دیلمان و یورشهای خارجی که دراین دوران بسیار اتفاق افتاده و باعث خرابی شده و هر آنچه اندوخته و ثروت بود همه را به یغما بردند . 1. آیین مهر – نام مهر برای اولین بار در کتیبه های میخی اردشیر دوم برده شده است 2. تاریخ کامل ایران صفحه 51
جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

 آنچه که از شواهد و موقعیت جغرافیای کنونی استقرار نرجه به چشم می خورد پیدا ست که جایگاهی بسیار مناسب را برای زندگی در اعصار گذشته انتخاب نموده اند ، قرار گرفتن  در میان  دو رودخانه ابهر رود و خررود ، دشت وسیع بدون  پستی و بلندی ، دید کافی  به  اطراف و احاطه کامل به محیط ، وجود  دو کوه  یکی در شمال به نام (کوه قره باغ  یا سیاه کوه )و در غرب بنام کوه قره جلر یا جهان آباد که چون سپری در مقابل تهاجمات و لشکر کشی ها از دو طرف نرجه را مصون می داشته است ، وجود  چشمه های متعدد که از کوه قره جلر و اطراف جاری می گشته و اراضی  متعدد جهت کشت و کار، وجود حیات وحش جهت شکار ، مراتع وسیع جهت چرای دامها ، رویش گونه ها ی مختلف گیاهی و دسترسی آسان به کلیه  نقاط آن ، نقطه تلاقی غرب و شرق، شمال، جنوب کشور و همه و همه  از خصوصیاتی است  که  می توانسته  در استقرار  بشر در این نقطه موثر و ملاک عمل باشد  . آنچه از کاوشها در این منطقه  باستانی  به دست  آمده ، سابقه  زندگی بس طولانی چند هزار  ساله  را نشان  می دهد. 
جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن
 اینکه اولین  بار چه کسی یا چه کسانی یا چه گروهی و در چه زمانی استقرار را در آنجا آغاز و بنیاد نموده اند دقیقاً مشخص نیست حمدالله  مستوفی در تاریخ  گزیده و محمد حسن خان اعتماد  السلطنه در کتاب « مر آت البدان » به نقل از کتاب البنیان می نویسد قزوین  را شاپور بن اردشیر بابکان ساخت و شاد شاپور نام نهاد و همانا آن شهری بود که میان  دو رودخانه  خررود و ابهر رود می ساخته اند وآنجا اتلال بارو پدیدار است و مردم آنجا در دیه هرچه یا نرجه که به اردشیر منسوب است مسکونند و مشهور است . در سایر نوشته ها نیز بنیان گذاری نرجه را منتسب به اردشیر بابکان دانسته اند. 
جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

شمس الدین  سامی بیگ در « قاموس اعلام » ترکی در این باره تردید کرده و نوشته است که از ایرانیان شاپور ذوالاکتاب یا یکی از بهرام ها شهر قزوین را بنیاد نموده اند منبع اصلی این دوقول یکی اخبار البلدان، ابن فقیه و دیگری «البنیان» احمدبن ابی عبدالله برقی است که مولفان سابق نیز عموماً به این دو ماخذ استناد داشته اند آنچه از نوشته های مذکور برمی آید عموماً به نقل از یک کتاب مرجع بوده و خواننده با توجه به تعدد نقل قولها شاید بر وی ثابت شود که خبر قطعی و قابل قبول است ولی با مطالعه اوضاع زمانی سلاطین مذکور و اینکه آیا شاد شاپور همان قزوین کنونی است یا نه جای تردید می باشد .[1] »     آنچه که محمدعلی گلریز در کتاب مینودر ذکر نموده می توان سند قرار داده و با بررسی اوضاع دوران فرمانروایی این دو پادشاه می بینیم زمان شاپور ذوالاکتاف که به واسطه صغر سن نمی توانست در کارهای کشور موثر باشد سراسر حکومت دستخوش کشتارو تاراج طوایف داخلی و خارجی بوده و در آتش هرج و مرج و نا امنی می سوخت . از جمله گردنکشان داخلی آنروز کار طوایف مقتدر و سلحشور دیالمه بودند که کلیه آبادیهای دشت قزوین و ری را در معرض تاخت و تاز خود قرار داده بودند و به مال و جان کسی ابقاء نمی کردند . این قتل و غارت همچنان ادامه داشت تا هنگامی که شاپور به حد رشد رسید و برای جلوگیری از تجاوز و تطاول قبایل مزبور دستور لازم در سرکوبی متجاوزان خارجی و دیگر طاغیان داخلی پرداخت ، در صورتیکه در زمان شاپور اول اوضاع کشور چنین صورت وخیمی نداشت. و چون بنای اولیه دژ قزوین بدون شک برای جلوگیری از تجاوز گردنکشان دیالمه بوده و سرکشی دیالمه هم در زمان پادشاهی شاپور ذوالاکتاف شدیدتر بوده است که سرانجام به لشکر کشی انجامید. بنابراین مناسبت بانی قزوین را بنا به نگارش ابن فقیه همدانی شاپور ذوالاکتاف بدانیم اما اینکه ابن فقیه ذکر کرده است شاپور ذوالاکتاف شهر قزوین را بنا کرده و آنرا « شاد شاپور » نامید دیگران نیز در این زمینه شرحی نگاشته اند. از جمله حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده به نقل از کتاب «البنیان» قدری به تفضیل پرداخته و نوشته است:    شهر قزوین را شاپور بن اردشیر بابکان ساخته و آنرا« شاد شاپور» نام نهاد همانا آن شهری بود که در میان قزبین ساخته اند چنانچه رودخانه چند بر جنوبی آن روانست و رودخانه ابهر بر شمالی آن و آنجا اتلال بارو پدیدار است.     محمد حسنخان اعتماد السلطنه نیز در کتاب « مرآت البلدان » به نقل از کتاب        «البنیان » این موضوع را تا اندازه ای روشن تر بقلم آورده و آنچنان که در ابتدا مذکور گردید ذکر نموده است.    در نوشته های فوق هر دو مولف بالصراحه ضمن اینکه بانی « شاد شادپور » را شاپوربن اردشیر بابکان(242-271) میلادی می دانند جایگاه آن را نیز در میان رودخانه ابهر رود و خر رود معین فرموده اند، در نتیجه با مقایسه موقعیت کنونی قزوین با شاد شاپور (نرجه) هیچ ارتباطی نداشته و همچنان که در کتاب مینودر نیز ذکر گردید ، هیچ گونه قرابت و نزدیکی دیده نمی شود .  نقطه ای را هم که ذکر کرده اند یعنی در میان دو رودخانه تا قزوین فاصله حدود 45 کیلومتری دارد و در جنوب غربی قزوین کنونی واقع گردیده است. [1] - مینودر ، جلد یک صفحه 254
جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن
تپه بزرگ نرجه

تپه بزرگ نرجه با و سعی بیش از چهل هزار مترمربع یکی از تپه های بزرگ منطقه باستانی نرجه است که طی 10 فصل مورد کاوش دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر قرار گرفت و تاکنون لایه هایی از درون صفویه تاپایان هزاره اول قبل از میلاد شناسایی گردیده است. ترانشه های بدست آمده از این کاوشها بیانگر نوع معماری ، ساختار اجتماعی، معاوش و فرهنگ جوامع آن دوران می باشند.بزرگ‌ترین تپه باستانی منطقه تاکستان قزوین با طول 220 و عرض 180 متر و ارتفاع 61/22 متر از سطح زمین های اطراف است و این تپه در داخل دشت هموار تاکستان قرار گرفته و اطراف آنرا باغات انگور و زمین های کشاورزی فرا گرفته است.

این تپه بزرگ و ارزشمند که روزگارانی به عنوان یک قطعه مستحکم چون نگینی در دشت وسیع قزوین می درخشید و قدمت تاریخی بیش از هفت هزار ساله را بدنبال می کشد مساعدت و عنایت مسئولین را می طلبد تا با توجه به موقعیت قرار گرفتن آن مبدل به پایگاه گردشگری و توریسم منطقه گردد.

2. تپه های باستانی زرلان، خانی تپه یا قانلی تپه، بالاتپه، اوزلیک تپه، قورمه تپه ، اک تپه، دوتپه گان، یاسین تپه واقع در منطقه باستانی نرجه هر کدام بیانگر تمدن و جایگاه باستانی منطقه می باشند که با برنامه ریزی و تدوین برنامه های جامع گردشگری و صرف هزینه هایی جهت تجهیز وساخت پایگاه های باستانی می تواند به عنوان یکی از راه های توسعه گردشگری منطقه منظور گردد.

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

شادشاپور یا نرجه 

  آنچه مسلم است در دوران مادی و هخامنشی منطقه باستانی نرجه در نهایت آبادی و معمور بوده است و به احتمال زیاد پادشاهان این دو سلسله در این منطقه پارک معظم و قصرهای سلطنتی مجلل و کاخ و ارگ و باغ داشته اند در کتاب مینودر به نقل از ایران باستان می نویسد « پلوتارک [1]مورخ یونانی در تاریخ خود به سفر جنگی اردشیر دوم هخامنشی به ولایت کادوسیان پرداخته و نوشته است که اردشیر در 384 پیش از میلاد در رأس قشونی که مرکب از سیصدهزار (000/300) پیاده نظام و ده هزار (000/10) سواره بود حرکت کرد برای خاموش کردن شورش ، پلوتارک ولایت کادوسیان را چنین توصیف کرده است : این کشوریست کوهستانی و صعب العبور و همیشه ابرها آسمان آنرا فرا گرفته. در این سرزمین نه غله می روید نه درخت میوه ، قوت سکنه جنگلی آن غالباً گلابی و سیب جنگلی (وحشی) است بنابراین وقتی اردشیر وارد این مملکت شد دچار قحطی و مخاطرات شدید گردید و با تدبیر «تیزی باذ» که یکی از سرداران نامی او بود بالاخره با پادشاهان کادوسیان که دو نفر بودند صلح کرد و استقلال آنها را به رسمیت شناخت و بازگشت. در بازگشت چون او به یکی از قصور سلطنتی درآمد پارک بسیار مزینی داشت و در دشتی واقع بود که یک درخت هم در آنجا پیدا نمی شد، برای اینکه سربازان خود را از سرما حفظ کند اجازه داد درختان باغش را بیفکند، حتی از انداختن سرو و کاج هم مضایقه نکنند، چون دید که سربازان در انداختن درختهای خیلی بلند وقشنگ تردید دارند ، تبر را برداشته بزرگترین و زیباترین درخت را به دست خود انداخت...[2]» 1.Plutarque مورخ یونانی از 50 الی 125 بعد از میلاد میزیسته و کتابی در رجال نامی یونان و روم نوشته که قسمتهایی از آن با تاریخ ایران در ارتباط است . [2] - مینودر جلد یک صفحه 365

  اگر گفته صاحب «مرآت البلدان» که ساختمان و بنای نرجه را به اردشیر بابکان منسوب داشته است درست بدانیم ، بعید نیست که فرزندش شاپور اول نیز در مجاورت همان آبادی که تمام امکانات لازم را دارا بوده و در میان خررود و ابهر رود و در نقطه ای که پارک دوره مادیها  و هخامنشی ها بوده شهری بنام « شادشاپور » طرح و ساخته باشد.   بنابراین شهر شاد شاپور همچنان که اکثر مورخان به نقل از مولف البنیان اشاره نموده اند در میان دو رودخانه خررود و ابهررود بوده و اینکه آن را منتسب به قزوین می داند و این جمله که « شاپور اول یا شاپور ذوالاکتاف شهر قزوین را بناکرد و آنرا شادشاپور نامید نمی تواند صحیح باشد چرا که فاصله قزوین تا دو رودخانه خررود و ابهررود حداقل 40 الی 45 کیلومتر فاصله دارد و اگر چنین باشد نام آن یا می بایست قزوین بود یا شادشاپور در صورتی که هیچ تناسبی بین این دو دیده نمی شود. و همچنین مشخص می شود که شادشاپور بنای مستقلی ازبنای نرجه نیز بوده که هر دو در کنار هم بوده اند.    هم اکنون در میان مردم محل مرسوم است از تپه بزرگ نرجه معروف به ارغوان تپه بنای نرجه را یاد می کنند و تپه معروف به زرنان(زرلان) را منتسب به شادشاپور می دانند . تپه ارغوان و زرنان به فاصله یک کیلومترازهم دیگر هستند.    درخصوص عوامل موثر در بنای قزوین که می توان آنرا علت اصلی ساختمان قزوین فرض کرد همانا تاخت و تاز و حملات مکرر دیالمه به دهات قاقازان و دشتبی است که در آن زمان معمورترین نقاط این جلگه وسیع محسوب می شدند ، و مطمئناً پادشاهان در مواجهه با این امر ناخوشایند مقابله می کردند و طرحهای می اندیشند . به گفته حمدالله مستوفی دیالمه از ساختن بنا که مسلماً پادگانها و قلعه های نظامی بوده جلوگیری می کرده اند و شاپور اصرار به ساخت آن داشته است تا آنجا که به عوامل خود دستور می دهد تا با بخشیدن مال و اموال به دیالمه آنان را از تخریب منصرف نماید و این موضوع خود دلیل واضحی است بر اینکه مقصود اولیه بنای قزوین شهر نبوده بلکه صرفا وسیله ای برای جلوگیری از تجاوزات دیالمه بوده است.    همچنان که مذکور شده است با بررسی اوضاع زمانی شاپور روشن می شود که تجاوزات و گردن کشیهای داخلی و خارجی با توجه به سن کم و بی تجربگی شاپور در ایران زیاد و وضعیت ناامنی تقریباً در تمامی جاها مشهود بوده و لذا موقعیت مساعد نبوده تا بتواند شهر یا شهرهای جدیدی را بنا نماید و با پرداخت امتیاز های فراوان به دیالمه بنای قلعه قزوین را به پایان می برند.    آنچنان که در کتاب تدوین رافعی و تاریخ گزیده آمده است شاپور پس از فراغت از گردنکشهای خارجی به این حدود لشکر کشیده و دیالمه را به سختی سرکوب کرد و تا کنار دریای قزوین پیش رفت و از راه تارم بازگشت سپاهی در آنجا استقرار یافت چون عده هر پادگان زیاد و گاه برای خواروبار و دوخت و دوز و تعمیر جامه و مرمت یا تهیه ادوات و آلات جنگ و دیگر مایحتاج ضروری به اهل کسب و پیشه وران نیازمند بود به تدریج از اطراف به واسطه امنیت و ضرورت به آن نقطه رو آوردند و در پیرامون دژ مزبور خانه و مغازه ساخته و ساکن شدند و طبیعتاً مردم از اطراف و اکناف به طرف آن سرازیر شدند.    و چون جمعیت آنجا افزایش یافت و استعداد توسعه پیدا کرد اقدام به حصارکشی نمودند و تبدیل به شهر شد . آنچه در تدوین رافعی و دیگر کتب در خصوص قزوین آمده و صدها روایت را در این مورد بازگو می کند خود دلیل بر پر آوازه نمودن قزوین بوده و طبیعی است که این آوازه با توجه به موقعیت نظامی و استراتژیک قزوین آن را در بین اعراب سرشناس نمود. و به تحقیق می توان گفت چون اعراب و سایر ملل قبل از آن پیش زمینه ای از آبادی و آبادانی منطقه باستانی نرجه و دشت قزوین در ذهن خود داشته اند با روی کار آمدن قزوین آن را در مکان نرجه تصور کردند. و هر آنچه که گفتند با مشخصات نرجه و نام قزوین را بکار برده اند و همین امر در طول تاریخ در کتب و نقل قولها نوشته شده نتیجه این می شود که حمدالله مستوفی زادگاه خود قزوین را با آنکه بخوبی می شناسد با مشخصات نرجه می نویسد . و در واقع یک نوع امتیاز بری از شناخت و معروفیت ظریفی که در اعصار گذشته انجام شده و دیگران نیز با تقلید از آنها دقیقا مطالب آنها را نقل نموده اند تا جایی که حتی شاردن فرانسوی در سال (1085 هجری  مطابق با 1624 میلادی)در زمان شاه سلیمان صفوی به ایران آمده در خصوص قزوین چنین نوشته :    « من از بسیاری از ایرانیان صلاحیتدار شنیده ام ( در مسئله شهربودن)که ناقلین تصدیق میکنند مقداری خرابه که در همین نزدیکی ها یافت می شود دو قریه کوچک موسوم به «سارچه»[1]بوده اند که توسط اردشیر بابکان بنیاد شده اند و در تاریخی که حمدالله مستوفی نوشته ذکر گردیده است. » کتاب مینودر جلد یک صفحه 245: 1- شاردن از یک دهی به نام سارچه Sarche که در قریه و در حوالی قزوین بوده اند نام می برد ولی در نزدیکی های قزوین چنین آبادی و نقاطی با این نام وجود ندارد- اما در بخش دودانگه دو آبادی اکنون به نام « ساچ » و « نرگه » است که نرگه را نرجه هم تلفظ میکنند- شاید بنای نخستین این دهات به دستوراردشیر بابکان بوده . و مقصود شاردن هم همین آبادیها میباشد ولی مسافت آنها تا قزوین کمتر از چهل کیلومتر نیست و بین دو رودخانه « خررود » و « ابهررود » واقع شده اند.

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

گویش نرجه به نقل از " کتاب نرجه میراث تمدن ایران زمین "

پیتردلاواله peitter Delawaleh  که در عصر صفوی از ایران دیدن کرده و از سال 1617 م  تا سال 1623 م به مدت شش سال در ایران بسر برده ، جامعه ایران عصر صفوی را کلاًً به دو طبقه یا دسته ؛ قزلباش (ترکان) و تات (ایرانیان اصیل) تقسیم نموده است . و در طبقه تاتها از این گروه ها یا اقشار یاد می کند : رعایا ، بزرگان و ثروتمندان ، میرزاها که همان نویسندگان باشند غیر سپاهی ( منظور کسانی که به طور منظم و دائمی در سپاه نیستند) غیر دولتی یا غیر درباری ، تفنگچیان ، اهل دهات وهمان نویسندگان باشند. حدود 70سال بعد از او انگبرت کمپفرنیز جامعه ایران را همانند او به دو گروه ترک (قزلباش) و تات ( ایرانیان اصیل ) تقسیم می کند و در مورد آنها می گوید:    « قزلباشها سخت به خود می بالند و به مردم بومی این سرزمین که آنها را تاجیک، تازیک یا به طور خلاصه تات می نامند به دیده تحقیر می نگرد .» معنی تاجیک در اصل چیزی بود مانند « تازیان » یا « تازی زادگان » از گفته کمپفر علاوه بر ایرانی الاصل بودن تات ها ، نکته دیگری نیز قابل درک است ، اول اینکه تات و تاجیک و تاچیک هر سه تقریباً به یک معنی و مفهوم بوده است . نوشته های محقق معاصر دربار عصر صفوی نیز این موضوع را تایید می کند ، چنانکه در کتاب ایران عصر صفوی مردم این دوره را به دو گروه تقسیم نموده اند ، یکی تاجیک (غیر ترک) که اهل قلم بودند، دیگری قزلباش (ترک) که اهل شمشیر بودند و تجاوز هر کدام به قلمرو دیگری سبب رنجش آنها می شد .  محمود کاشغری و دیگر سفر نامه نویسان و محققین اروپایی تقریباً بر یک نظرند که لغات « تات» «تت» را به معنی فارسی به کار برده است و مراد او از « فارسی » مردم فارسی نژاد فارسی زبان است .     نکته مهمی که از گفته کمپفر برداشت می شود این است که معنی تات با تاجیک هر دو برای یک چیز تلقی می گردید و آن هم جهت ایرانی بودن چنانکه ایرانیان برای تحقیر اعراب به آنها تازی می گفتند و به همین صورت ترکها نیز برای تحقیر به اینها تات می گفتند و بعد از اختلاط ترکهای آلتایی با فارسی زبانان آل سامان لفظ تاجیک به همان معنی داخل زبان ترکی شد وفارسی زبانان را تاجیک خواندند و این کلمه برفارسیان اطلاق گردیدو ترک و تاجیک گفته شد.     الفاظ و القاب دیگری نیز غیر از تاتی و تاجیک به ایرانیان و فارسی زبان در دوره های مختلف داده شده است  چنانچه را بینو در کتاب ولایت دارالمرزگیلان تاتی را با کردی یکی دانسته است و درباره ساکنان گلشته مرکز رحمت آباد آورده است . ساکنان آن تماما شیعه هستند و به زبان گیلکی صحبت می کنند کردها ( تاتها ) یا بومی هستند یا از کرد ها می باشند که احتمالا توسط شاه عباس به این منطقه کوچانده شده اند  احمد کسروی اولین محقق ایرانی بود که درباره زبان گذشته آذربایجان تحقیق مستدل و مستندی ارائه داد و تاتی را آذری نامید .    دکتر منوچهر مرتضوی نیز تمام گویشهای ایرانی آذربایجان را آذری خوانده است ، او می گوید ظاهراً از زنجان تا آذربایجان و ارومیه مرزهای ارمنستان و گرجستان را باید منطقه آذری نامید  بدین ترتیب تاتی خوئین و اردبیل و کرنیکان را به نام آذری معرفی می کند ومترادف آذری را به شرح ذیل بر شمرده است : آذری ، آذری فهلوی ، فهلوی آذری ، آذریر.    دکتر کاتبی نیز در توضیح آذری وتاتی می گوید  نامگذاری آذری از سوی خود ایرانیان صورت پذیرفته است تاتی نامی است که ترکان ماوراء النهر به فارسی زبانان و ایرانیان داده اند.    چنانکه گفتیم علت این نامگذاریهای متفاوت و بعضاً استعمال یا کاربرد این واژه تات هم از نظر معنی و هم از نظر موارد استعمال می باشد زیرا پس از صفویه و بعد از فروپاشی نظام سیاسی و اجتماعی حاکم ، صف بندها و مرز بندیها ی سیاسی ، اداری و نظام حاکم بر جامعه نیز فرو ریخت  و نظام قشون داری ایران از ترکیب ناهمگون تشکیل شد که دیگر قابل تمیز دادن به دو گروه ترک و تات (تاجیک) نبود. پس از چندی ، در دوره قاجاریه ، حکومت مرکزی و فراگیر در ایران به وجود آمد ، زبان فارسی مورد توجه قرار گرفت ( به استثنای دوره کوتاه آقا محمد خان ) و به مرور زمان زبانها و لهجه های هر منطقه یا ایالت به نام همان ایالت یا منطقه معروف شدند مانند لری، کردی ، گیلکی و مازندرانی ، اصفهانی شیرازی و .... اما در دوره صفویه زبانهای شمال غربی تحت تاثیر حوادث خاصی قرار گرفتند از قبیل ازدیاد قبایل ترک پیروان صفوی در این منطقه ، دشمنی سختی که بین ایرانیان و عثمانی ها پدید آمد و عثمانی ها بارها به آذربایجان هجوم آوردند و تا تبریز پیشروی کردند. از طرف دیگر زبان سیاست و زبان رایج دربار ، ترکی بود و با سابقه تاریخی که ترکها در این منطقه داشتند . زبانها و لهجه های منطقه شمال غربی ایران به ترکی تغییر نمود و ترکی ، زبان رایج شهرها و روستا های این منطقه شد و پس از آن نیز به پیشروی خود ادامه داد .چنانکه بنا بر گزارش شاردن زبان مردم ابهر فارسی بود. اما فارسی متداول در ابهر و نقاط مجاور آن بسیار خشن و ناهنجار توصیف شده است . به احتمال قوی زبان مردم ابهر نیز لهجه ای از زبان تاتی (آذری ) بوده که به مرور زبان مغلوب زبان ترکی شده است .    بنابراین پس از سقوط صفویه ماندگار ها  و یادگارهای نیم زبان های شمال غربی ایران که در روستاها و مناطق دور دست بدان صحبت می شد عمدتاً به نام تات یا تاتی معروف شدند و در بعضی موارد نیز به نام همان روستا نامیده شده است . و نتیجه اینکه کلمه تات واژه ای ترکی است ، در آغاز ترکان به معنی « خارجی ها در کشور » در مورد مردم غیر ترک آن را بکار بردند . سپس با حرکت ترکان به سوی غرب به ایرانیان اطلاق شد که زیر سلطه ترکان بودند در دوره صفویه به تمام مردم ایرانی الاصل ، در مقابل قرلباش ترک اطلاق شد . اما پس از دوره صفویه بقایا و ماندگاریهای نیم زمانهای شمال و غرب ایران را تاتی نامیدند و مردمی را که بدان زبان صحبت می کردند نیز تات خواندند . در کتاب مینودر چنین آمده است:     «پس از استیلای ترکان سلجوقی – چون پادشاهان این سلسله هر ناحیه یا استانی را به یکی از امراء سیورغال یاتیول می دادند آنها نیز طایفه و ایل خود را در دهات آن ناحیه یا دهستان مستقر می کردند و چون غالب بودند البته بزور ، بهترین قسمت های آباد و حاصلخیز آن منطقه سیورغارل را متصرف می شدند و چون مردم بومی ناگزیر از معاشرت و دادوستد با آنها بودند و آنان بزبان محلی آشنایی نداشتند کم کم زبان مردم بسیاری از قسمت های این مملکت به حکم ضرورت و اجبار به ترکی تبدیل شد . [1]»     در دوره تسلط مغول نیز که متجاوز از 3 قرن امتداد یافت این وضع کمک کرد از اینرو مردم نقاطی که بیشتر در سر راه مهاجمین قرار داشتند یا در تحویل آنها بودند و یا با آنها تماس دائمی داشتند به تدریج زبان مادری خود را فراموش نمودند .     مردم منطقه باستانی نرجه تا قبل از ورود ترکان به ایران محتمل است که به یک زبان واحد صحبت می کردند و بعد از ورود آنان و تسلط حکمرانان در این منطقه به دلیل قرار گرفتن در شاهراه و موقعیت خاص جغرافیای و استقرار حاکمان ترک همچنان که مذکور گردید به مرور به زبان ترکی روآورده اند و حال آنکه مناطقی چون تاکستان ، اسفرورین ، شال و نقاط تات زبان در منطقه یا در انزوا بودند ویا کمتر با این وضعیت مواجه شده اند بنابراین تا حدودی زبان اصلی تکلم را حفظ نمودند هر چند کلمات زیادی از ترکی نیز به زبان تاتی نفوذ کرده است . آنچه بزرگان نرجه تعریف می کنند تا قبل از حکومت قاجار در نرجه مردم به زبان تات یا فارس صحبت می کردند و با استقرار فردی به نام « کامران میرزا» از امراء قاجار مردم را مجبور و ملزم به تکلم ترکی می کند این اجبار با وضعیت معیشتی مردم رابطه مستقیم داشته و به تدریج انجام گرفته چنانکه یک محله تاتی و محله دیگر ترکی صحبت می کرده و هنوز هم بعضی از اسامی اراضی که در جای خود ذکر شده به زبان تاتی است. 1. کتاب مینودر جلد 1 صفحه 340

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

 امامزاده ابراهیم و اسحاق (ع)   

    در کتیبه چوبی موجود در مرقد مطهر امامزاده ابراهیم و اسحاق (ع) آنها را از ابنان حضرت امام موسی کاظم (ع) یاد کرده اند و حکایات متعددی در خصوص میزان سن و سال آنها در میان مردم معمول است ولی اطلاعات دقیقی در این خصوص و مخصوصاً نحوۀ زندگی و شهادت آنها در این محل موجود نیست. بسیاری معتقدند که این امامزادگان برادران حضرت امام رضا (ع) هستند که در زمان وی به ایران و به این محل آمده اند و مورد آزار و اذیت حکومت وقت قرار گرفته و به شهادت رسیده اند. این امامزادگان به نام زرلان یا زرنان نیز معروف هستند که در اصل کلمه جلیلان[1] بوده که به مرور معروف به زرلان یا زرنان شده است و تپه نزدیک امامزاده زمینهای  اطراف آن نیز با نام زرلان  یا زرنان خطاب می شود.     آنچه که مسلم است در زمان حیات این دو بزرگوار تپه زرلان به صورت قلعه و یا آبادی مستقل از تپه بزرگ نرجه بوده و حکمران مستقلی نیز داشته است و مردمان آن نیز به غیر از مردمان تپه بزرگ بوده اند.[2]   آنچه که اکنون از بنای موجود مشهود است ساختمان چهار گوشی است که گوشه های آن از خارج به صورت هلال در آمده اند و چنان می نماید که چهار جانب بناء چهار هلالی ساخته اند. گنبد بنا با گردنی گرد در وسط یک چهار ضلعی استوار شده و در ارتفاع 08/4 متری آن دور تا دور یک رج آجر به شیوه دندانه دندانه چیده شده است.  از این رج به بالا پوشش اصلی گنبد به گونه ای انجام شده که گنبد شکل خاصی مانند گنبد « بقعه پیر» در تاکستان پیدا کرده است. دردو سوی در ورودی با فاصله یک متری از هر طرف دو دیواری ساخته شده است که نمای آنها به صورت دو جرز به عرض تقریبی نیم متری دیده می شود. بالای جرزهای دوگانه به صورت هلالی درآمده و کمی از سطح سقف بالا تر رفته است. در بالای در ورودی ، سر دری به شکل یک مهتابی کار گذاشته است.     در وسط دو دیوار امام زاده محل دو پنجره مسطیل شکل به چشم می خورد که بعد ها مسدود گردیده اند . در داخل این امامزاده چیزی که قابل توجه است نحوه ساختمان بخش پایین و شیوه گنبد سازی آن است که در نوع خود از طرحهای جالب توجه در سطح  استان قزوین به شمار می رود. در ضلع شرقی امامزاده مسجدی است که به صورت کاهگلی بوده و دو درب یکی در قسمت شرقی و دیگری در قسمت غربی آن وجود دارد ، سقف آن از تیرهای چوبی درست شده و پشت بام آن تا چند سال قبل به صورت کاهگلی بود که در تعمیرات سال 1390 ایزوگام شد. در روی چند تخته چوبی کار گزاری شده در پشت بام مسجد اشعار، تاریخ تعمیر و یا ساخت مسجد نوشته شده است. این کلمات در روی تخته های آن به چشم می خورد : ان الله تعلاف انا علیم اسد خدا داد بن اسد حسین جان نجار داکانی (1116 هجری) عبد حوفیل شیخ غدیر خان ابن شیخ مراد زرلانی (1116 هجری)   موقعیت قرار گرفتن بنا واقع است در 35 درجه و 59 دقیقه و 1/45 ثانیه عرض جفرافیایی و 49 درجه و سی و هفت دقیقه و 1/9 ثانیه طول جغرافیایی.   در مرمت اخیر دیوارهای مسجد از داخل و بیرون مجددا با آجر ساخته شد و روی آن را گل اندود کردند و همچنین سر در امامزاده نیز تعمیر شد. بنای خود مرقد چون گذشته بدون تعمیر پا بر جاست و اطراف آن به شعاع دو متر موزاییک کاری شده است. این بنا را متعلق به دوران سلجوقی می دانند که گنبد آن در حدود یکصد سال پیش مرمت و باز سازی شده است.          [1] بزرگواران [2] در صفحه 6 قسمت عوامل موثر در  بنای نرجه مذکور است.

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

تپه بزرگ نرجه (ارغوان تپه یا بیوک تپه)  
  تپه نرجه بزرگترین تپه باستانی استان  قزوین با طول 220 و عرض  180 متر و ارتفاع 22/61 متر از سطح زمین های اطراف و ارتفاع 1322 متر از سطح دریا است  و این تپه  در داخل دشت هموار منطقه باستانی نرجه قرار گرفته و اطراف آن را باغهای انگور و زمین های کشاورزی احاطه کرده است.    به فاصله 300 متری تپه بزرگ و در قسمت شمالی این تپه ، تپه معروف به « بالا تپه » با ارتفاع کم ، به فاصله هزار متری واقع در شمال غرب این تپه ،« تپه زرلان یا زرنان » و به فاصله 1000 متری واقع در جنوب غربی این تپه ، تپه معروف به « قانه یا قانله تپه » قرار گرفته است.   جهت تپه بزرگ نرجه در امتداد شمالی جنوبی بوده  و سطح تپه بر اثر فرسایش های جوی  دارای بریدگی های عمیقی است که حداکثر فرسایش آن در شرق  دیده می شود و قسمت زیادی از آن توسط بومیان منطقه مضطرب  شده است. از سال 1377 عملیات حفاری بر روی این تپه انجام گرفته و طی 10 فصل کاوش و حفاری تیم باستان شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر    ( از سال 1377الی 1386) یافته های جالبی بدست آمده است

تپه بزرگ نرجه به روایت کتاب نرجه میراث تمدن ایران زمین :  
در تحقیقات باستان شناسی دکتر حمید خطیب شهیدی در فصل ششم کاوش آمده است :     « در خلال پنج فصل کاوش تپه نرجه،  قطعات سفال منقوش متعلق به دوران پیش از تاریخ در سطح تپه و داخل تراشه ها مشاهده و بعضی از نمونه های شاخص سطحی و کلیه قطعات داخل تراشه ها جمع آوری شده بود، در فصل ششم نیز ضمن دقت  در سفالهای پیش از تاریخ سطح تپه و جمع آوری نمونه های شاخص ، سفالهای پیش از تاریخی  داخل تراشه ها مورد بررسی عمیق تری قرار گرفت. گستردگی حضور این قبیل  سفالها و تعداد آنها  نشانگر آن است که در لایه های زیرین و عمیق این محوطه استقرارهای متعلق به آن ادوار و جود دارد که به واسطه فعالیت های مخرب آخرین دوره استقراری تپه (بعداز صفویه تا معاصر) لایه های پیش از تاریخی مضطرب شده و بعضا سفالهای آن لایه به لایه های بالا نفوذ کرده است.   بررسی دقیق تر نشان داد که بیشتر قطعات به ادوار مس - سنگی و مفرغ تعلق دارد. در این میان چند قطعه سفال بسیار شاخص وجود داشته که در همین فصل ششم از ترانشه L22 به دست آمده بود . این قطعات از نوع سفال و از نوع پلی کرم عصر مفرغ جدید (1450-1800 پیش از میلاد) بودند که قبلا نیز در تپه سگز آباد و دشت قزوین کشف شده است . سفال پلی کرم مفرغ جدید بیشتر در محوطه های اطراف دریاچه ارومیه از قبیل هفت وان تپه حسنلو ، گوی تپه و غیره سابقه داشته و به همین دلیل سفال ارومیه نامیده شده و خود آن از سفال تک رنگ خابور در  شمال بین النهرین متاًثر  شده است. در بقیه نقاط ایران نیز این نوع سفال علاوه بر دشت قزوین از گودین تپه در غرب کشور به دست آمده بود بدین ترتیب اگر حوزه فرهنگی دریاچه ارومیه را منشا این سفال و فرهنگی که بانی آنست بدانیم ( ظاهر همه شواهد و تعدد محوطه هایی که حضور این سفال در آن ها گزارش شده این نظریه را قوت می بخشد ) باید مسیر حرکت آن را به داخل فلات مرکزی (سگزآباد- نرجه) و زاگرس مرکزی در غرب کشور (گودین)  تعیین نماییم، بدیهی است که حل چنین مساله ای فقط به کمک بررسی میدانی امکان پذیر است ولی شواهد دال بر این است که این فرهنگ از جنوب دریاچه ارومیه حرکت کرده و با عبور از جنوب کوه سهند و قافلان کوه و مناطقی چون مراغه، هشترود و میانه وارد دشت قزوین شده است در این منطقه سفال ارومیه همزمان با تاثیر گذاری بر فرهنگهای موجود منطقه به سمت غرب رفته و به گودین تپه رسیده است اثبات چنین حرکتی در گرو بررسی پیمایش  و دقیق منطقه میانه است  که در این میان همانند موارد قدیمی تر همچون واسطه و گذرگاه عمل کرده و به حق شایسته عنوان (دالان میانه)است.[1] » -[1]کاوش تپه نرگه ، دکتر حمید خطیب شهیدی ، فصل ششم ، 1382 ص  126  

خانم آتوسا مدنی به عنوان یکی از مدرسین رشته باستان شناسی که در تپه نرجه کاوش کرده نیز معتقد است  سفالهای عصر آهنی دوره اول میلادی مهمترین یافته در کاوشهای تپه تاریخی نرجه محسوب می شود. وی می گوید: « در آخرین لایه نگاری در تپه نرجه طی سالهای 1385 به ظروفی از دوره حکومت مادها برخوردیم که در این منطقه برای نخستین بار کشف شد.»   به گفته وی این آثار در عمق هشت و نیم متری تپه نرجه به دست آمده و دانشجویان  باستان شناسی لایه نگار ی را به صورت پلکانی در آن انجام داده اند و به آثاری از  دوران صفوی تا هزاره اول  میلادی رسیده اند.                                          

   دکتر سعید گنجوی در گزارش فصل دهم کاوش تپه نرجه می نویسد:   « حاصل ده فصل حفاری توسط  دانشگاه آزاد واحد ابهر در تپه نرجه تا به امروز معرف یک نوع معماری ساده روستایی است بدین معنی که سطحی ترین استقرار موجود بر روی ترانشه های  مکشوفه متعلق به کسانی است که به صورت موقت بر  سطح تپه اسکان  یافته اند. شواهد این استقرار موقت اجاقهایی است که بر  سطح ترانشه ایجاد شده است. معماری این اجاقها بسیار  ساده و شامل حفر یک چاله با استفاده از سنگ آجر و خشت جهت ایجاد اجاق بوده است. داخل اجاقها مملو از خاکستر زغال چوب واستخوان حیوانات بود . مصالح  به کار رفته در ساختارهای این دوره عبارتند از: چینه، خشت، سنگ، تکه آجر شکسته ، سفال و چوب  ( تکه سفال و آجر به معنای تکه سفالها وآجرهای  دوره های قبل می باشد).

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

یافته های باستان شناسی

   آنچه که طی کاوش های معماری از تپه باستانی نرجه  بدست آمده شامل مقادیر زیادی سفال شکسته  مربوط به دوره های مختلف پیش از تاریخ  ، تاریخ و اسلامی تعدادی ظروف سفالی کامل، سکه ،گوشواره مفرغی و انگشتر مفرغی است. پشت و روی سکه نقره های اشکانی (مهرداد چهارم) ضرب شده در اکباتان  شرح سکه   روی سکه: نیم رخ مهرداد چهارم با ریش بلند مثلثی شکل ، تاج وی به طرز شاهان اولیه ی پارت از نوار مخططی تشکیل یافته است که در پشت گره خورده و نوار هایی از آن آویزان است . برگردن مهرداد گردنبندی به صورت سه حلقه مشاهده می شود.    پشت سکه: ارشک کمان به دست بر تخت نشسته در زیر کمان علامت ضراب خانه هکمتانه همدان نقر است بر اطراف نقش نام و القاب مهرداد چهارم قرار دارد . بر روی سکه پارتها در بعضی از درهمهای برنزی و مسی علامت پایه اختصاری چند حرف که مبین  و معرف ضراب خانه شهر است که سکه در آن ضرب شده است ، نقر است. این علامت یا حروف قسمت اول نام  شهر در کنار نقش مرکزی پشت سکه قرار دارد . علامت ضراب خانه ای که مشاهده شده ( آک، اکباتان، هکمتانه) می باشد.  

  شاهان پارت دارای تاج های متعدد می باشند که از لحاظ شکل و هنر و  شکوه و زیبایی به انواع مختلف تقسیم می شوند، از دوران  شهریاری مهرداد اول تاج به صورت نوار  ساده  یا مخططی که در پشت  سر گره خورده و تا پشت شانه آویزان است . شاهانی که این نوع تاج بر سر داشته اند عبارتند از:  مهرداد اول ، فرهاد دوم ، اردوان  اول ، همیر ،  مهرداد دوم ، اردوان دوم ، مهرداد سوم،  اردپاکر، فرهاد چهارم ، تیرداد ، اردوان سوم ، بردرهم های وردان ، گودرز ، بلاش اول و بر یک نوع از سکه های پاکر دوم  و مهرداد چهارم این نوع تاج مشاهده می شود . این ردیف تاج در مواقع عادی مورد استفاده قرار می گرفته است بنا بر سبک چهره و تصاویر منقوش  بر سکه و تطبیق آنها با مدارک و مآخذ و منابع وجود آثار مکشوفه مختلف که در آن  دوران   موجود است با مطالعه و تحقیق توفیق یافتیم که انتساب آن را به مهرداد چهارم بدهیم. از جمله دیگر یافته هاگوشواره مفرغی قفل داراز تراشه P18 فصل ششم کاوش ، انگشتر مفرغی با نگین نقش دار از تراشه P18  فصل ششم کاوش ،کوزه منقوش که در کنار کوزه ( آیات قرآنی توحید ، کافرون، آیت الکرسی و ناس ) نوشته شده است.   یک کلید فلزی نیز برروی  یک ساز دست  چین شده کشف گردیده است که حاکی از ارتباط میان این دو اثر است. نگارنده معتقد است شاید به نحوی بتوان از آن به عنوان یک ظرف تطهیر یا ظرف محتوی مایع شفا بخش و حتی با وجود کلیدی نسبتا بزرگ که در مجاورت آن قرار گرفته به عنوان طلسم جادو جهت مرتفع ساختن نیاز بشری  زمان خود مورد استفاده قرار گرفته باشد. نوع تدفین پوشش آن در زیر لایه کف اولین طبقه استقراری حاکی از اهمیت فراوان نزد تدفین گر است چرا که با حصاری با دقت مورد حفاظت واقع شده است.[1]            [1]- کاوش  تپه نرگه ، دکتر سعید گنجوی ، فصل هشتم ، صفحه 143

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

تپه زرلان یا زرنان

   بسیاری معتقدند لغت زرلان شکل تغییر یافته واژه جلیلان است که این اسم نیز به خاطر  وجود دو امام زاده به نام ابراهیم و اسحق (ع) در جوار این تپه باستانی است و به مرور و  بخاطر نوع گویش محلی تبدیل به زرلان شده است. آخرین یافته در حین مرمت بنای مسجد امام زاده ابراهیم واسحاق(ع) مربوط به سنگ قبری بود متعلق به 1074هجری قمری که در آن واژه « زرنان » قید گردیده است  و این واژه درست به نظر می رسد.      این تپه که در مسیر بلوار امام (ره) و در مرکز شهر واقع شده است و طول آن 61 متر و به عرض 75متر و به ارتفاع 8 متر از  سطح اراضی اطراف است. این تپه در تاریخ 1378  به شماره 2861  در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است. پیرامون این تپه باغهای انگور قرار گرفته و بخش اعظم اطراف و حریم تپه نیز  توسط بومیان  تسخیر و جزء باغها گردیده است و قسمت زیادی نیز بدلیل فرسایش خاک و شرایط جوی  و همچنین کند و کاریهای بی رویه مضطرب  شده و بر روی  سطح تپه سفال های فیروزه ای و تکه ظروف آبی و سفالهای ساده پراکنده شده است . براساس نظریه کارشناسان و باستان شناسان قدمت این تپه متعلق  به دوران پیش از تاریخ ، تاریخی و اسلامی است و احتمال قدمت زیاد این از تپه های همجوار بیشتر است.    تا اوایل دوره قاجار در این تپه سکونت بوده است و بسیاری معتقدند این تپه همان قلعه معروف اردشیر  بابکان یا شهر « شاد شاپور »  است

 قانلی یا قانه تپه  

  قانه تپه در فاصله حدود یک کیلومتری جنوب غربی تپه بزرگ نرجه واقع شده با ارتفاع 5/6 متری و طول 60 و عرض 72 متر که در میان مزارع و باغات قرار دارد . تپه در مسیر راه معروف به قنت واقع شده و به راه اصفهان جاده یا  همان جاده ابریشم قرابت دارد اطراف تپه در گذشته و حال به وسیله اهالی خاک برداری شده و توسط حفاران قاچاق نیز مورد دستبرد قرار گرفته  بنا به گفته ریش سفیدان محل در گذشته در این مکان جنگی اتفاق افتاده که تعداد زیادی کشته شده اند و به همین دلیل به آن قانه تپه گفته می شود (یعنی تپه خون آلود)  و بعضی ها آن  را خانلی تپه می گویند یعنی محل استقرار خان ها، برروی این تپه سفالهایی  به رنگ قرمز که شکسته خمره های قرمز رنگ است به وفور یافت می شود  تا کنون در خصوص این سفالها و قدمت تپه تحقیقات جامعی صورت نگرفته است ولی احتمالا تا دوران ایلخانی در آن سکونت می کردند . این تپه به شماره  2866 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است

تپه قبرستان امامزاده و اسحاق (ع)

 تپه قبرستان امام زاده ابراهیم و اسحاق (ع)   این تپه واقع در بستر آرامستان امام زادگان ابراهیم و اسحاق(ع) در فاصله 50 متری تپه  زرلان واقع شده است پر واضح است که در یک یا چند دوره بسیار گذشته در این تپه سکونت بوده و بعد از دوران اسلام تبدیل به آرامستان گردیده . طول  آن 125 متر و به عرض 95 متر  در ارتفاع 5/1 متر  می باشد. در گذشته راه هایی به صورت تونل در این تپه وجود داشت که به اطراف ومخصوصا به تپه زرلان راه داشت که در سالهای جاری بدلیل تسطیح آن توسط اهالی تقریبا ورودی های آن از بین رفته است.

دو تپه گان (جفت تپه) (تپه های واقع در شمال غربی شهر نرجه)

   یکی از این تپه ها هم اکنون در ابتدای  خیابان آیت الله خامنه ای به طول 120 متر و عرض 98 متر و ارتفاع 6 متر از  سطح اراضی  اطراف واقع شده است و به شماره 2993 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است اطراف این تپه اراضی تفکیکی قطعات فاز دوم و سوم ، بافت جدید شهر است و نسبت به سایر تپه ها سفالهای شکسته در روی آن کمتر به چشم می خورد و شاید به دلیل سالم ماندن طبقات و لایه های زیرین این تپه باشد که هنوز مخدوش نشده و به مرحله اضطراب نرسیده است.   این تپه در قسمت جنوبی مسیر ابهر رود اولیه قرار دارد (طی یک صد سال اخیر بستر رودخانه را تغییر داده اند و اکنون رودخانه خشکیده معروف به گوری چای می باشد) در قسمت  شمالی رودخانه خشکیده دقیقا به فاصله یکصد متر از تپه مذکور تپه دیگری بود که متاسفانه طی سالهای قبل از انقلاب به کلی خاک آن برداشته شده و زمین آن را نیز تصاحب نمودند آثار ی از سفالهای سالم متعلق به دوران اسلامی و تاریخی در این تپه نیز به دست آمده و این تپه ها که اکنون یکی از آنها  بکلی معدوم گردیده در میان اهالی معروف به دو تپه گان  می باشد و به این نام شناخته می شود. از موقعیت قرار گرفتن این تپه ها طبق بررسی ها و تحقیقات انجام شده می توان نتیجه گرفت که به دلیل قرار گرفتن در کنار رودخانه پر خروش ابهر رود  بیشتر جنبه نظامی یا ارگ های  تفریحی و تفرجی  بودند و در دوره های تاریخی دیگر به عنوان  سکونت گاه مورد استفاده قرار گرفتند.   دو تپه گان به فاصله حدود یک کیلومتری از تپه زرلان و 3 کیلومتری تپه بزرگ نرجه در یک  خط موازی دقیقا در جهت شرق به غرب جغرافیایی قرار گرفته اند . 

بالا تپه   

    بالا تپه یا تپه کوچک در شمال تپه نرجه معروف به ارغوان تپه و در فاصله 300 متری آن قرار دارد. وجه تسمیه این تپه به این علت است که اهالی  تپه نرجه را بیوک تپه (تپه بزرگ) و این تپه را که بسیار کوچک تر از آن می باشد بالا تپه می گویند. (سالخوردگان نرجه  از آن به نام حمام تپه نیز یاد می کنند) این تپه در میان باغهای انگور واقع شده و بتدریج قسمت شرقی و جنوبی و غربی آن تخریب و  به زمین های اطراف افزوده شده است ارتفاع تپه در حدود 9 متر از سطح زمین های اطراف و طول و عرض آن 5/52  و 51 متر می باشد. در بررسی که روی تپه انجام گرفت سفالی به چشم نمی خورد و علت آن جمع آوری کلیه سفالها بوسیله زارعین  در طول سالهای متمادی بوده که سطح تپه را برای پهن کردن انگور بوسیله اندود گل آماده می ساختند. این عمل در تپه نرجه نیز ادامه داشته است این تپه بوسیله حفاری های غیر قانونی نیز مورد تجاوز قرار گرفته و چندین گودال در اطراف تپه ایجاد گردیده است. با بررسی اطراف تپه سفالها همزمان با تپه نرجه بوده و سفالهای دوران سلجوقی و صفویه به چشم می خورد و این تپه نیز احتمالا تا اواخر دوره صفویه مسکون بوده است.[1] [1] - کاوش تپه نرگه ، دکتر سعید گنجوی، فصل دهم ، 1386 ، ص  48




.: Weblog Themes By M a h S k i n:.